به سلول من خوش اومدی

حافظ تو را نداشت که مرا درک کند..

دیدمت ولی چه دور..

رفتی..

پنهان شدی..

اما همیشه هستی..

در قلبم..

اینجا..

رفتی تا بمانی..برای همیشه..

می آیم و پیدایت می کنم دوباره...

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393 ساعت 1:39 توسط مجتبی |


سُـبّوحٌ قدّوسٌ ربّ الملائکة والرّوح

و خداوند تو را به من بخشید...

 

     در شبی که فرشتگان به زمین آمدند...

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 ساعت 19:21 توسط مجتبی |